عکس-مطلب

از هر دری خبری

ولنتاین

ولنتاین مبارک

 

برای عزیزترین فرد در زندگیم

ولنتاین مبارک عزیزم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 بهمن1388ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

تو را

تو را به جای همه کسانی که نمی شناختم دوست می دارم.

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم.

برای خاطر عطر گستره ای بیکران و برای خاطر عطر نان گرم ؛

                                برای خاطر

                               برفی که آب

 می شود؛برای نخستین گل؛برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی

                             راندشان ؛ تو را

 به جای همه کسانی که دوست نمی دارند دوست می دارم؛تو را برای دوست

                             داشتن دوست می دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

سلامی دوباره بعد از مدتها

سلام سلام صدتا سلام به همه اون دوستای خوبم که تو این مدت که من نبودم من رو ترک نکردن و با حضور گرمشون توی وبلاگم نذاشتن که این وبلاگ خاک بخوره

من نمیدونم ه تا کی نمیام به وبلاگ اما از همین جا از تمام دوستانی که من رو ترک نمیکنن تشکر میکنم

+ نوشته شده در  جمعه 11 دی1388ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

عید قربان

عيد قربان مبارك
سلام سلام 

یکی از آداب پسندیده و رایج در میان مسلمانان، قربانی کردن در روز عید قربان می باشد. بد نیست بدانید خداوند بزرگ، قربانی کردن را نشانه ی بزرگداشت و سپاس گزاری مومنان بر نعمت هدایت معرفی کرده و قربانی کننده را در گروه و خیل محسنین و نیکوکاران داخل کرده است. وه چه سعادتی! 
لَن ینال اللهُ لُحُومُها و لا دِماؤها و لکن یَنالُهُ التقوی منکم کذلک سَخَّرها لکم لتکبّروا الله علی ما هدیکم و بَشّر المحسنین 
(37/ حج) 
دو كلمه راجع به گوسفند قورباني
اما گوسفند قربانی باید شرایطی داشته باشد تا مورد پسند خدای بزرگ قرار گیرد زیرا هدیه به اوست: 

1- یکسال او تمام شده باشد 

2- از هر جهت سالم و بدون عیب باشد 


زیباترین بخش از این قربانی در نحوه تقسیم آن است. مستحب است یک قسمت از قربانی را هدیه بدهند، قسمت دیگری را صدقه بدهند حتی می توان به کفار نیز از این قربانی داد و سومین قسمت نیز شخص قربانی کننده بخورد. 



به این حکایت توجه کنید: 

روزی پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله و سلم- گوسفندی قربانی کردند و تمام آنرا صدقه دادند و بخشیدند به جز یک دست از گوسفند. عایشه همسر پیامبر هراسان گفت: ای رسول خدا همه ی گوسفند از دست رفت مگر همین یک دست! پیامبر با لبخندی بر لب فرمودند: همه ی گوسفند برایمان باقی ماند جز همین یک دست! 

عیدی پر برکت و شاد را برای شما و خانواده تان آرزومندم.

                                                                           
                                                                                                    
                                                                             
   
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

فوتباليست كوچولو

در تمام تمرينها سنگ تمات مي گذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچه هاي تيم بود تلاش هايش به جايي نميرسيد.

در تمام بازي ها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مينشست اما اصلا" پيش نمي آمد كه در مسابقه اي بازي كند.

اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي ميكرد و رابطه ويژه اي بين آن دو وجود داشت.

گرچه پسر بچه هميشه هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مينشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيانبود و به تشويق او ميپرداخت.

اين پسر هنگام ورود به دبيرستان هم لاغرترين دانش آموز كلاس بود.

اما پدرش باز هم او را تشويق ميكرد كه به تمرين هايش ادامه دهد.

گرچه به او ميگفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد.

اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه بدهد.

او در تمام تمرين هايش را تا حد نهايت انجام ميداد به اميد اينكه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند.

در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرين ها شركت ميكرد اما همچنان يك نيمكت نشين باقي ماند.

پدر وفا دارش هميشه در بين تماشاچيان بود و همواره او را تشويق ميكرد.

پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصميم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با تصميم او موافقت كرد زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرين ها شركت ميكرد و علاوه بر ان به ساير بازيكنان روحيه مي داد.

اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامي تمرين ها شركت كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد.

در يكي از روز هاي آخر مسابقه هاي فصلي فوتبال زماني كه پسر براي آخرين مسابقه به محل تمرين ميرفت نربي با يك تلگرام پيش او آمد.

پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد.

او در حالي كه سعي ميكرد آرام باشد زير لب گفت:پدرم امروز صبح فوت كرده است.

اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟مربي دستش را با مهرباني روي شانه هاي پسر گذاشتو گفت:پسرم اين هفته را استراحت كن.

حتي برايآخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي.

روز شنبه فرا رسيدپسر جوان به آرامي وارد رختكن شدو وسايلش را كناري گذاشت.

مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدندپسر جوان به مربي گفت:لطفا" اجازه بدهيد من امروز بازي كنم.فقط همين يك روز را.مربي وانمود كرد كه حرف هاي او را نشنيده است.

امكان نداشت او بگذارد ضعيفترين بازيكن تيمش در مهمترين مسابقه بازي كند.

اما پسر جوان شديدا" اصرار ميكرد مربي در نهايت دلش به حال او سوختو گفت:باشد مي تواني بازي كني.

مربي و تماشاچيان نمي توانستند باور كنن اين پسر كه هرگز پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.

تيم مقابل به هيچ ترتيبي نمي توانست او را متوقف سازد.

او ميدويد و به خوبي دغاع ميكرد.در دقايق پاياني بازي او پاسي داد كه منجر برد تيم شد.

بازيكنان او را روي دستشان بالا بردند و تماشاچيلن به تشويق او پر داختند.آخر كار وقتي تماشاچيان ورزشگاه را ترك كردند مربي ديد كه پسر جوان تنها در گوشه اي نشسته است.

مربي گفت: پسرم من نميتوانم باور كنم تو فوق العاده بودي.

بگو ببينم چه طور تونستي به اين خوبي بازي كني؟پسر در حالي كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد:ميدانيد پدرم فوت كرده است آيا ميدانستيد او نابينا بود؟سپس لبخند كم رنگي بر لبانش نشست و گفت:پدرم به عنوان تماشاچي در تمام مسابقه ها شركت ميكرد.اما امروز اولين روزي بود كه او ميتوانست به راستي مسابقه را ببيند و من ميخواستم به او نشان دهم كه ميتوانم خوب بازي كنم.

دكتر علي شريعتي ميگويد:

دوست دارم در خيابان با كفشهايم راه بروم و به خدا فكر كنم تا اينكه در مسجد بنشينم و به كفشهايم فكر كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

ولادت با سعادت امام رضا مبارک

       ۸/۸/۱۳۸۸

ولادت امام هشتم مبارک باد

 

كشف سنگ‌نوشته مرقد امام رضا(ع)

میدونی میخوام کجا برم ؟


میدونی میخوام چیکار کنم ؟


میخوام برم امام رضا



میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم


اونجا که گنبدش طلاست با کفترا پر بزنم



میخوام برم به مشهد و


یه هفته اونجا بمونم


تو حرم امام رضا


نماز حاجت بخونم



میدونی میخوام چیکار کنم ؟


میدونی میخوام کجا برم ؟



بعضی شبا تو خونمون


بابام به مادرم میگه


میخوام برم امام رضا


به خدا دلم تنگه دیگه


بابام میگه امام رضا


مریضا رو شفا میده


دوای درد مردمو


ازطرف خدا میده



میدونی میخوام کجا برم ؟


میدونی میخوام چیکار کنم ؟




میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم


اونجا که گنبدش طلاست با کفترا پر بزنم


میخوام برم به مشهد و


یه هفته اونجا بمونم


تو حرم امام رضا


نماز حاجت بخونم




میدونی میخوام چیکار کنم ؟


میدونی میخوام کجا برم ؟


میخوام برم امام رضا

عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

فرق عشق با ازدواج

فرق عشق با ازدواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

 

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين

 

شاخه را بياور اما

 

 در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

 

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي

 

تا خوشه

 

اي بچيني...

 

 

 

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني

 

 برگشت.

 

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

 

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم،

 

خوشه

 

هاي پر پشت تر

 

ميديدم و به

 

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم

 

زار رفتم.

 

استاد گفت: عشق يعني همين...!

 

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

 

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و

 

بلندترين درخت

 

را بياور اما به ياد

 

 داشته باش

 

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

 

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با

 

درختي برگشت .

 

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او

 

در جواب گفت:

 

به جنگل رفتم و

 

 اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم.

 

ترسيدم كه اگر

 

جلو بروم، باز هم

 

 دست خالی

 

 برگردم .

 

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

 

و این است فرق عشق و ازدواج ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

طالع بيني انسانا بر اساس حروف اول اسم آنها


توجه :  در اين روش به دليل وجود

 

نداشتن

 

 حروف "گ.پ.چ.ژ"بايد به جاي اين حروف معادل

 

فارسي آنما را قرار دهيد .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)

 

=ب.




الف:  خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن

 

ميانه رو و با همه ملاحظه كند و خونگرم ميباشد و با

 

 همه كس زود صميمي ميشود ودر زندگي در جنگ و

 

 جدال و گفتگو به سر ميبرد و پيراهن سياه بر او

 

نامبارك مي باشد و محنت بسيار مي كشد و هر چه را

 

 طلب كند زود بيابد و مريضي وي هميشه در باد قولنج

 

 گردن وپهلو مي باشد.



ب :  فردي خوش قيافه و زيبا وبا محبت و

 

رفيق

 

باز و هميشه مغرور و جيب او خالي و قدر مال دنيا را

 

 نداند.



ج :  فردي باشد زيبا و خوش اخلاق وبا محبت و

 

 

او هميشه از مريضي شكم رنج ميبرد و اين مريضي

 

 

هر چند وقت يكبار اشكار ميشود و دو وجه دارد يا

 

 

سياه چهره و قوي استخوان يا سفيد پوست و بزرگ

 

 

اندام و هميشه سرگردان واشفته مي باشد و از كار خود

 

 حيران است.



د :   او فردي با ديانت و پر فكر وبشاش و زيبا

 

چهره و جنگجو است و قدر مال دنيا را نمي داند و

 

هميشه در حال ترقي مي باشد.

 



ه :   او فردي است كه هميشه اطرافيان را امر و

 

نهي كند و زيبا چهره وتند خو و اتشي مزاج و طبع او

 

گرم ميباشد.



و :    فردي است كه هميشه به ديگران كمك

 

مي كند

 

و گاهي مغرور ميشود و زبان بد پشت سر او باشد و

 

ديگران بدي او را ميگويند.



ز  زيبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم

 

و در

 

 هر كاري مقرراتي است و در زندگي براي او سحري

 

 مي كنند و در زندگي شكست بزرگي مي خورد و

 

هميشه از درد سر و زانو در عذاب ميباشد و نسبت به

 

زندگي دلسرد مي گردد و حيران و سر گردان ميشود.

 



ت  او فردي است خوش جهره و خوش

 

اخلاق

 

كم خواب و هرگاه مرتكب گناه ميشود سريع توبه ميكند

 

 و اگر دل كسي را برنجاند بسيار نگران و در پي ان

 

 است كه دلجويي كند و هميشه احساس تنهايي عجيبي

 

 در خود دارد.

ث :  فردي است ثابت قدم و پر اراده و در هر

 

 كاري ثابت قدم مي باشد خوش اخلاق و پر عقل است

 

 و پيشاني او پهن ميباشد و در زندگي هرگز محتاج

 

نخواهد شد.

ح :  او فردي زيبا و خوش اخلاق و حق گو و

 

كينه

 

 اي و حرف را در دل نگه دارد و هميشه در بحث و

 

 جدل وجنگ به سر ميبرد.

خ :  فردي است زيبا چهره با چشماني درشت با

 

محبت و مقرراتي و هر چه سعي ميكند رزقش بسيار

 

شود موفق نمي شود و او فردي است عشقي و تنبل و

 

كاهل در كارها و بايد اين كار را ترك كند تا در زندگي

 

 موفق و سر بلند شود.



ر  او فردي است خوش اخلاق ميانه رو و

 

اتشي و

 

 هميشه اطرافيان در پشت سر او بد گويي كنند و او

 

فردي است طمعكار و زيبا چهره وخوش گذران و اگر

 

 ايمان خود را حفظ كند به هر مقام و منزلتي كه

 

بخواهد ميرسد و دست او هميشه از پول دنيا تهي

 

است.

س :  او فردي ميباشد پر استعداد و با ذوق و

 

سليقه و هميشه بهترين اجناس را انتخاب مي كند و

 

بسيار مغرور ومتكبر ميباشد و هر كاري كه ميل داشت

 

 انجام ميدهد و با اطرافيان خود در نزاع و لجبازي

 

 

بسر ميبرد فردي باشد اتشي مزاج و هميشه در چشم

 

 

اهل واعيان پر هيبت به چشم ميايد.

ش :  او فردي است مشفق ومهربان و

 

جنگجو

 

و عصباني و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در

 

 دنيا به او ضرر برسد از دست و زبان خود ميخورد و

 

 اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ ميماند و

 

بسيار لجباز است.

ص فردي است حرف شنو و دهن بين و

 

هركس هر حرفي را با او در ميان بگذارد سريع باور

 

ميكند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و

 

هميشه در حال ترقي و فكر ميباشد.



ض او فردي است خوش اخلاق و زيرك

 

ودانا وكينه توز و هميشه نگراني خود را در ظاهر

 

بروز نميدهد و پيشاني او پهن است و كمان ابرو دارد

 

 و در كارها بسيار دقيق ميباشد و هرگز ياد خدا را

 

فراموش نمي كند و به دنبال هر كار زشتي توبه مي

 

كند و فردي زرنگ است.



طاو فردي است پاك و خوش اخلاق و

 

عشقي و

 

خوش گذران و خو نگرم و پيراهن سياه براو خوشايند

 

نيست و دوستي بسيار ميكند.

 



ظ  او فردي است كه ظاهر و باطنش يكي

 

است

 

و خشك ومقرراتي ميباشد و اطرافيان پشت سر او بد

 

 گويي كنند و قدر مال دنيا را نداند و در سينه و اعضا

 

 خالي دارد كه نشان اقبال است و دنبال دوست رود و

 

خواهان ان است كه با دوستان تفريح كند.

 



ع :   او فردي باشد بلند مرتبه و پر گذشت و

 

خوش

 

 اخلاق و بخشنده و مقرراتي وخشك و او هرگز قدر

 

مال دنيا را نميداند و در دوستي با ديگران پاينده و

 

متعصب و در اول زندگي رنج بسيار كشد و قدر مال

 

 دنيا را نداند.



غ  زيبا چهره با گذشت و خشك و مقرراتي و

 

احساس نا اميدي كند در فكر ميرود و به گذشته واينده

 

خود مي انديشد دانا وعالم است و زندگي را با صلح

 

وصداقت دوست دارد.

 



ف :   او فردي است اتش مزاج و تند خو و جاهل

 

و زيبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحيه

 

 هر چند وقت يك بار مريض و رنج ميكشد و در

 

زندگي چند بار شكست ميخورد ولي در اينده به مقام و

 

 منزلت خوبي ميرسد.

 



ق :  فردي است قادر وتوانا و زيرك و دانا و

 

 در

 

 هر كاري نقشه بسيار ميكشد و موفق ميشود هم

 

زيباست و هم خوش اخلاق و فردي است خوش گذران

 

 و قدر مال دنيا را نداند و گاه گاهي با ملايمت و يا

 

 خصومت برخورد ميكند.



كاو افردي است زيبا وخوش اخلاق و

 

زيرك و

 

 دانا و زيرك و خشك و مقرراتي و زبان او تلخ است و

 

 هميشه ديگران از زبان او در عذاب ميباشند با يك

 

كلمه حرف ديگران را برنجاند و هميشه در حال ترقي

 

و فعاليت باشد.

 

ل : فردي است زيبا چهره و خوش اخلاق و

 

يكدنده و هميشه جدايي اختيار كند و غرور خاصي

 

دارد قدر مال دنيا را نمي داند و هميشه متعصب اطرا

 

فيان نزديك خود ميباشد.



م :  خوش اخلاق و با محبت و خون گرم

 

ونترس

 

و هميشه اطرافيان پشت سرش بد گويي كنند و در

 

روبرو از او تعريف و تمجيد كنند او فردي باشد خوش

 

 چهره و چشمان درشتي دارد و در كارهاي خود

 

هميشه كاهلي دارد و زود عصباني ميشود و سريع

 

خاموش ميشود عشقي ميباشد و در تمام كارها تقاضاي

 

كمك كند.

 



ن  او فردي است زيبا و خوش اخلاق و كينه

 

توز و دم دمي مزاج ميباشد گاهي اوقات بسيار خوب و

 

 گاهي اوقات بسيار بد و مقرراتي وخشك ميشود

 

 همچون قاضي ميباشد ودر حقوق خود وديگران به

 

ميزان برخورد كند.

 



ي :او فردي است پر فكر وزيبا و با هر كس در

 

 افتد بر او غالب گردد دم دمي مزاج ميباشد و گاهي

 

بسيار خوب و گاهي بسيار خشك و مقرراتي است او

 

 فردي است چهار شانه و از مريضي شكم گاه گاهي

 

رنج ميبرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط فرزانه  | 

كفشهايم كو؟!

...كفش هايم كو ؟!

           دم در چيزي نيست.

                 لنگه كفش من اين جاها بود !

                            مادرم شايد اين جا ديشب

                                   كفش خندان مرا،برده باشد به اتاق

                                                          كه كسي پا نتپاند در آن !

 

هيچ جايي اثر از كفشم نيست

             نازنين كفش مرا درك كنيد

                              كفش من كفشي بود

                       كفشستان !

 

و به اندازه انگشتانم معني داشت...

      پاي غمگين من احساس عجيبي دارد

           شصت پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد.

               شصت پايم به شكاف سر كفش،عادت داشت...!

 

كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود

             سيزده سال وچهل روز مرا در پا بود

                    ((ياد باد آن كه نهانش نظري با ما بود))

                                 دوستان!كفش پريشان مرا كشف كنيد!

 

من در اين كلّه صبح،پي كفشم هستم

                                      تا كنم پاي در آن

                                              و به جايي بروم

                                                 كه به آن((نانوايي)) گويند !

 

شايد آن جا بتوان،نان صبحانه ي فرزندان را

                                         توي صف پيدا كرد

                                                بايد الان بروم،...اما نه !

                                                            كفش هايم نيست

       كفش هايم...كو؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط فرزانه  | 

ياد دارم

ياد دارم در غروبي سرد سرد

ميگذشت از كوجه ما دوره گرد

داد ميزد:كهنه قالي ميخرم

دسته دوم جنس عالي ميخرم

كاسه و ظرف سفالي ميخرم

گر نداري كوزه خالي ميخريم

اشك در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهي كشيد بغضش شكست

اول ماه است و نان در سفره نيست

اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟

بوي نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا" مادرم هم روزه بود

خواهرم بي روسري بيرون دويد

گفت آقا سفره خالي ميخريد؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط فرزانه  |